جان مک لین (1879-1923)، آموزگار کارگران

John MacLean front row outside the Scottish Labour College (circa 1916)

جان مک لین نفر وسط ردیف اول بیرون کالج کارگری 1916

نسخه PDF

مزدک لیان
سوم اوت 2016

مساله آموزش از مسائل همیشگی جنبش طبقه کارگر بوده است. همین امر در برهه های گوناگون جنبش (به خصوص از میانه های قرن بیستم) متاسفانه عملا فرصتی برای فخرفروشی برخی دانشگاهیان به کارگران محروم هم ایجاد کرده است. اما سوای این دانشگاهیان متکبر، طبقه کارگر در طول تاریخ مبارزاتی اش از آموزگاران حقیقی خود هم همواره کمک گرفته است. جان مک لینِ اسکاتلندی یکی از آنهاست.
مک لین متولد 1879 گلاسگو از یک خانواده کارگری است. پدرش کوزه گر بود. خانواده های پدری و مادری اش هردو از کشاورزانی بودند که با انقلاب صنعتی و در جریان خلع ید از کشاورزان (خرده مالکان سنتی) در منطقه “هایلند” اسکاتلند، یعنی راندن آنها از زمین هاشان (که استفاده آنها از این زمین ها سنتی بوده، یعنی “سند” به معنای قرن نوزدهمی اش نداشتند) و قحطی متعاقب آن، وادار به مهاجرت از کوهسارهای شمالی و غربی اسکاتلند به دشت های جنوبی و شرقی شده بودند. جان مک لین با پایان تحصیلات اش به عضویت فدراسیون سوسیال دموکرات اسکاتلند درآمد و در بخش نشریات و سپس آموزش و تبلیغ فعالیت کرد. در این دوران است که او کلاس های شبانه برای کارگران برگزار می کند و به آموزش تاریخ و مبانی اقتصاد به کارگران می پردازد. [ادامه مطلب]

المپیک از یاد رفته

1. The Forgotten Olympic Games

نسخه PDF

م. ا. برزین

18 ژوئیه 2016

دو سه هفته به آغاز المپیک ریو مانده است، اما اگر اخبار را تعقیب کرده باشید می دانید که از همین حالا پیداست که المپیک 2016 به منزلۀ نمونۀ فساد دولتی و غارتگری بخش خصوصی در تاریخ بازی های المپیک ثبت خواهد شد(1). واقعیت این است که مسخ بازی های المپیک در برزیل و با ریو شروع نمی شود. جنبش المپیک مدرن در 1896 آغاز شد و هدف خیراندیشانه اش تحکیم صلح و دوستی ملت ها بود. اما دهه هاست که آن کودک معصوم المپیک بدل به “یک غول تجاری با ابهت” شده است، و شرکت های بزرگ بین المللی نظیر کوکاکولا و مکدونالدز اسپانسر بازی ها هستند(2). میزبانی بازی های المپیک نیز نه تنها مناسبتی برای سوء استفاده های دولتی و سودجویی پیمانکارهای بخش خصوصی شده، بلکه بهای برگزاری المپیک را اقشار فقیر و حاشیه ای شهرهای میزبان با بی خانمانی و سلب آزادی های مدنی و سیاسی شان می پردازند(3).

رابطۀ سیاست و بازی های المپیک از این هم روشن تر است. ممکن است خوشبینانه از پذیرش این امر اکراه داشته باشیم که “سیاست در ورزش از محتوای سیاسی طبیعی سیستم ورزشی مدرن مایه می گیرد” و به این اعتبار “بازی های المپیک در ذات خود سیاسی اند”(4). اما شک نمی توان داشت که دستکم پس از جنگ اول جهانی سیاست با بازی های المپیک در هم تنیده است و المپیک ها عرصۀ رجزخوانی ناسیونالیستی و تمرین جنگ های در راه بوده اند(5). اوج سیاسی بودن بازی های المپیک البته المپیک نازی ها در 1936 بود. در المپیک ریو نیز، گرچه جنبۀ تجاری و فساد اداری آن از جنبۀ سیاسی آن چشمگیرتر است، اما رابطۀ سوء مدیریت تدارک المپیک ریو با بحران سیاسی جاری برزیل هم اکنون زیر ذره بین است. مهم تر از آن، تنش های سیاسی-نظامی ناتو با روسیه از همین حالا در المپیک ریو بازتاب یافته است. همۀ این ها نکاتی هستند که بیشک در هفته های آینده مورد بحث رسانه های بین المللی قرار خواهند گرفت، اما شاید بیجا نباشد که به مناسبت فرارسیدن فصل بازی های المپیک از یک المپیک پاک و نجیب یادی کنیم که درست نقطه مقابل المپیک های ناپاک و نانجیب رایج قرار دارد. همین امروز و فردا درست هشتادمین سالگرد المپیک متفاوتی است که از یادها رفته است. واقعیت این است که در سال 1936 دو المپیک در برابر هم قرار داشتند. المپیک نازیستی برلین و المپیک ضدفاشیستی، انسان دوستانه، و کارگری در بارسلونا. [ادامه مطلب]

انتخابات راه حلی نبود!

manifestacic3b3n-15-m-2012 

نسخه PDF

بحران در اسپانیا و یونان ادامه دارد

مزدک لیان

یکم ژوئیه 2016

در یک سال گذشته در سلسله مقالاتی به بحران سیاسی در اسپانیا، پرتغال و یونان پرداختم (1). در این یادداشت تلاش دارم به برخی از اتفاقات چند ماه اخیر در اسپانیا و یونان بپردازم.

اسپانیا

در مقاله قبلی گفتم که امروز دو حزب اصلی بورژوازی در اسپانیا وجود دارد: حزب مردم (People’s Party) که محافظه کار است و حزب سوسیالیست (PSOE) که سوسیال دموکرات است. سه حزب جدید و جوان هم در چند سال اخیر رشد کرده اند: یکی حزب نسبتا تازه تاسیس و جوان دست راستی شهروندان (Ciudadanos)؛ دیگری حزب چپ رادیکال پودموس است که از جنبش ایندیگنادوس یا خشمگینان و ائتلاف چند سازمان تروتسکیست برآمد؛ و در آخر ائتلاف موسوم به اتحاد چپ (Izquierda Unida) است که توسط چندین سازمان کوچک در طیف حزب کمونیست تشکیل شد. انتخابات پارلمانی در دسامبر گذشته نه فقط به بحران سیاسی پایان نداد بلکه آن را شدیدتر هم کرد. حزب مردم به رغم اول شدن نتوانست به اکثریت دست یابد و با اینکه ماریانو راخوی رهبر حزب از طرف فلیپه، پادشاه اسپانیا، مامور تشکیل دولت شده بود انصراف داد. سپس پدرو سانچز رهبر حزب سوسیالیست که پس از حزب مردم دوم شده بود مامور شد که دولت ائتلافی را تشکیل دهد. سانچز هم پس از آنکه نتوانست خواسته های چپ های رادیکال حزب پودموس را (که به رغم نظرسنجی ها نزدیک به 20 درصد رای آورد) مبنی بر عدم ائتلاف با حزب دست راستی شهروندان و نیز تعدیل برنامه های ریاضتی برآورده کند در تشکیل دولت شکست خورد. بنابراین بعد از ماه ها مذاکره بی نتیجه قرار شد در 26 ژوئن بار دیگر انتخابات برگزار شود. [ادامه مطلب]

بودن یا نبودن، مساله این نیست!

 Dilemma_Brexit

نسخه PDF

بریتانیا در اتحادیه اروپا

 ایرج آذرین

18 ژوئن 2016

مطابق آخرین نظر سنجی ها، موافقان خروج بریتانیا از اتحادیۀ اروپا (48% از رأی دهندگان) اکنون پنج در صد بیشتر از موافقان ماندن در رفراندوم چهارشنبۀ آینده (22 ژوئن) هستند. تنها ظرف یک هفتۀ گذشته است که تعداد موافقان خروج بدون نوسان افزایش پیدا کرده و بیشتر از موافقان ماندن در اتحادیه اروپا شده است(1). اهمیت این امر وقتی روشن تر می شود که بیاد بیاوریم از مدتها پیش تمام رهبران دیروز و امروز احزاب سیاسی مهم بریتانیا، و حتی رهبران کشورهای خارجی، مشغول اند تا خطرات خروج بریتانیا از اروپا را برای رأی دهندگان توصیف کنند. هرچه موعد رفراندوم نزدیک تر می شود توصیف اینها مخوف تر می شود، اما فعالیت بالایی ها تأثیر معکوس بر نظر پائینی ها گذاشته است. تنها می توان این طور تفسیر کرد که مردم بریتانیا دارند از تنها خاصیت باقی مانده از دموکراسی و حق رأی استفاده می کنند؛ یعنی دلزدگی شان از عرصۀ سیاست رسمی را به این شکل نشان می دهند که هرچه نخبگان و احزاب سیاسی توصیه کنند، آنها برخلاف آن رأی خواهند داد.

رفراندوم همین دو سه روزه برگزار می شود و نتیجه به زودی روشن خواهد شد. اگر خروج از اروپا در رفراندوم پیروز شود، که محتمل به نظر می آید، به چند پرسش مبرم باید پاسخ گفت: چرا دولت بریتانیا چنین رفراندومی را فراخوان داد، بویژه وقتی تقریبا همۀ بالایی ها با خروج از اتحادیه اروپا مخالف اند؟ پیامدهای خروج بریتانیا از اروپا چه خواهد بود؟ و خروج از اتحادیه اروپا مشخصا برای چپ ها چه وضعیتی ایجاد می کند؟ [ادامه مطلب]

گفتگوی علیرضا کیا با ایرج آذرین

حداقل دستمزد سال 95 – تلویزیون دریچه
16 ژوئن 2016

درس های رفراندم سوییس برای ایران؟

citizen-voice-blog-3

نسخه PDF

لیبرال های ایران با این اصلاح طلبان ولایت مدار چه می خواهد بکنند؟

مزدک لیان

7 ژوئن 2016

هفته گذشته طرح احزاب چپ برای اعلام درآمد پایه برای شهروندان محروم و بیکار در سوییس به رفراندم گذاشته شد. و همانطور که پیش بینی ها نشان می داد با اکثریت آرا (77 درصد) شکست خورد. اما نکته ای که در این میان برای سوسیالیست ها در ایران می تواند جالب باشد واکنش های عجیب و بعضا عجولانه رسانه های اصلاح طلب و به اصطلاح کارشناسان شان به نتیجه این رفراندم است و مقایسه واکنش شهروندان سوییسی با شهروندان ایرانی (1). ظاهرا حضرات از این در عجب اند که چرا سوییسی ها عقل شان می رسد که به چنین دامی نیافتند اما ایرانی ها نه. به عبارت دیگر ظاهرا ماجرای رفراندم در سوییس گزک دست این حضرات داده تا کارگر ایرانی را تحقیر کنند که چرا مثل سوییسی ها فرهنگ ندارد و حاضر نیست از خیر همین چند قران یارانه کوفتی هم بگذرد.

اما این واکنش های ایدئولوژیک چند ایراد جدی دارد که در اینجا به آن ها می پردازم.

اول اینکه در بیشتر این گزارش ها مساله درآمد پایه به یارانه ربط داده شده که البته بی معنی است. یارانه پرداختی به خانوارها در ایران در واقع کمک ناچیزی بود به آنها در ازای آزادسازی قیمت کالاهای مربوط به انرژی (مثل برق مصرفی) برای جلوگیری از پا درآمدنشان در برابر افزایش شدید قیمت ها در شرایطی که دستمزدها به شدت پایین نگه داشته شده اند. درآمد پایه مورد بحث در سوییس (حدود ماهانه 2500 فرانک که حدودا نیمی از میانه درآمد ماهانه در آن جامعه است) اما طرحی است برای بازتوزیع ثروت و مقابله با کاهش شدید تقاضا در میان طبقات محروم که از بیکاری و فقر فزاینده رنج می برند (اینجا البته کاری به محدودیت های اقتصادی این طرح سوسیال دموکراتیک در حل بحران نداریم(2)). به علاوه این طرح بیش از آنکه به مساله دستمزد یا حتی یارانه مربوط باشد به مساله حقوق شهروندی برمی گردد و این اصل که همه شهروندان چه شاغل و چه بیکار حق زندگی شرافتمندانه را باید داشته باشند. [ادامه مطلب]

بگذار سخن بگویند!

سخنرانی بهزاد سهرابی در یک تجمع اعتراضی (21 و 22 ماه مه 2016) علیه حضور عوامل رژیم در گوتنبرگ سوئد

هیولای دکتر فرانکنشتاین

The killers 1964

نسخه PDF

دونالد ترامپ و بحران محافظه کاران امریکا

 ایرج آذرین    29 مه 2016

اکنون قطعی است که در انتخابات نوامبر آیندۀ ریاست جمهوری امریکا، دونالد ترامپ نامزد حزب جمهوری خواه خواهد بود. مطابق میانگین آخرین نظر سنجی ها، ترامپ اکنون تنها یک درصد کمتر از هیلاری کلینتون در انتخابات عمومی رای می آورد، و برخی نظر سنجی ها میزان آراء او را حتی سه در صد بیش از کلینتون اعلام کرده اند(1). رسانه های هوادار حزب دموکرات در امریکا از این واقعیت شوکه هستند، اما بیشتر از بی اطلاعی سیاسی و شخصیت لات منش دونالد ترامپ شوکه هستند تا گرایش های سیاسی ای که او، حال با هر بیان آشفته ای، نمایندگی می کند.

تا آنجا که به جنبۀ بی اطلاعی از سیاست مربوط می شود، واقعیت این است که توفیق یک آدم غیرسیاسی در کمپین های انتخاباتی امریکا ابدا تازگی ندارد. سی و هفت سال پیش، پیروزی رونالد ریگان در انتخابات نشانۀ پایان کامل توهمات لیبرالی به نقش جامعۀ مدنی و عرصۀ عمومی (public sphere) و مسخ شدن آن ها به “روابط عمومی” (public relations) به سبک هالیوود و بازاریابی تجاری بود. به بیان طنزآلود برخی تحلیل گران، این درک از “عرصۀ عمومی” بیشتر مدیون استیون اسپیلبرگ بود تا توماس جفرسن(2). با ریگان رسما هنرپیشۀ درجۀ دومی از هالیوود را استخدام کرده بودند تا نقش رئیس جمهور را در صحنۀ سیاست رسمی امریکا بازی کند، و وقتی نوبت جرج دبلیو بوش رسید حتی دانستن فن هنرپیشگی هم الزامی باقی نمانده بود. بی ربطی دونالد ترامپ به سیاست ابدا اتفاق تازه ای در سیاست امریکا نیست. آنچه تازه است این است که دونالد ترامپ نامزدی حزب جمهوری خواه را علیرغم میل و نقشه های رهبران و نخبگان و دستگاه حزب جمهوری خواه کسب کرده است، در حالی که ریگان یا جرج بوش (پسر) را نخبگان حزب دستچین کرده بودند و ماشین حزبی برای شان کمپین می کرد. نکته ای که نیاز به توضیح دارد این است که چگونه این بار سر رشته از دست نخبگان و ماشین حزبی به در رفت. [ادامه مطلب]

دفاعیه دادگاه در مورد محکومیت به دلیل اقدام علیه امنیت کشور

1912_Eugene-Debs-stumping

نسخه PDF

یوجین دبس

هژدهم سپتامبر 1918

ترجمه: مزدک لیان

یازدهم مه 2016

یادداشت مترجم: این روزها در مطبوعات بسیار از کاندیدای “سوسیالیست” برنی سندرز در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری در امریکا می شنویم. اما جالب است بدانیم که نزدیک به یک قرن پیش در انتخابات ریاست جمهوری سال 1920 امریکا یک کاندیدای مستقل سوسیالیست توانست نزدیک به یک میلیون رای، آنهم در حالیکه خودش در زندان بود، به دست آورد. این کاندیدا کسی نیست جز رهبر سوسیالیست اتحادیه های کارگری یوجین دبس. آنچه در زیر می آید ترجمه متن دفاعیه دبس است در دادگاهی در سال 1918 که در آن به علت مخالفت اش با مشارکت کارگران در جنگ امپریالیستی و به اتهام خیانت و اقدام علیه امنیت کشور محاکمه و به ده سال زندان محکوم شد.

***

آقای رئیس دادگاه، از سال ها پیش من خویشاوندی ام را با همه موجودات زنده دریافته ام، و تصمیم ام را گرفته ام که من ذره ای از پست ترین شان در زمین بهتر نیستم. آن وقت گفتم، اکنون هم می گویم که تا زمانی که طبقه فرودستی وجود دارد من جزوی از آن هستم، تا زمانی که یک عنصر تبهکار هست من بخشی از آن هستم و تا زمانی که یک نفر در زندان باشد من آزاد نیستم.
من به تمام آنچه در این دادگاه در حمایت و توجیه این دادرسی گفته شد گوش دادم ولی نظرم همچنان همان است که بود. من قانون جاسوسی را مصوبه ای مستبدانه می دانم که با اصول دموکراتیک و روح جامعه آزاد تناقضی آشکار دارد. [ادامه مطلب]

اوباما در عربستان

Saudi_Roosevelt_on board of the ship
نسخهPDF

آیا نظم نوین خاورمیانه بدون امریکا شکل می گیرد؟

ایرج آذرین        30 آوریل 2016

روزهای 21 و 22 آوریل امسال، باراک اوباما به ریاض رفت تا در نشست “شورای همکاری خلیج” شرکت کند. هفتاد و یک سال پیش، در 14 فوریه 1945، فرانکلین روزولت، رئیس جمهور وقت امریکا، بر عرشۀ ناو کوئینسی به مدت چهار ساعت عبدالعزیز ابن سعود را به حضور پذیرفت(1). تنها پس از این دیدار بود که عربستان سعودی به منزلۀ یک کشور در منطقه واقعیت یافت. سفر دریائی روزولت سفری تفریحی نبود. او از دیدار با استالین و چرچیل در کنفرانس یالتا (4 تا 11 فوربه 1945) می آمد و در راه بازگشت به واشنگتن بود. هنوز سه ماهی باقی مانده بود تا برلین اشغال شود و جنگ دوم جهانی پایان گیرد، اما ارتش سرخ آشویتس را آزاد کرده بود و در سی کیلومتری برلین اردو زده بود. در یالتا امریکا و شوروی و بریتانیا داشتند بر سر مناطق نفوذ خود در جهان پس از جنگ معامله می کردند. چرچیل به ناگزیر پذیرفته بود که لهستان منطقۀ نفوذ شوروی خواهد شد، و تا آنجا که به خاورمیانه مربوط می شد، با اینکه میان امریکا و بریتانیا هیچگاه توافقنامه ای امضا نشد، اما روزولت این را پیشتر به بریتانیا تحمیل کرده بود که: “نفت ایران (پرشیا) مال شما، نفت عراق و کویت مال هردو مان، و نفت عربستان مال ما”(2). روزولت روز پیش از دیدار با عبدالعزیز، با ملک فاروق پادشاه مصر (که هفت سال بعد سلطنتش با کودتای عبدالناصر منقرض شد) و با هایلاسلاسی امپراتور حبشه (که بیست سال دیگر دوام آورد تا با کودتا برکنار شود) در عرشۀ همان ناو جنگی دیدار داشت. امریکا به رقابت قدرت های بزرگ در خاورمیانه پا گذاشته بود، و ظرف کم و بیش یک دهه، با کودتا علیه دولت مصدق (1953) و با واکنش به بحران سوئز (1956)، بریتانیا و فرانسه را کنار زد و قدرت فائق در منطقه شد. تضمین دوام حکومت خاندان سعود، و رسمیت دادن به کشوری که نام خانوادۀ آنها را پسوند دارد، نخستین ابراز قدرت امریکا در خاورمیانه بود. [ادامه مطلب]