رادیکال، همچون واقعیت

141216-truce1-text

نسخه PDF

اروپا در چنگال ناسیونالیسم

م. ا. برزین

ژانویه 2017

سال 2016 که خوشبختانه به پایان رسید سال نحس عروج راست افراطی در غرب بود. پیروزی دانالد ترامپ در امریکا البته سمبول این گردش به راست است، اما در بیشتر کشورهای اروپایی احزاب ناسیونالیست و شبه فاشیست و نئوفاشیست اکنون محترم شمرده می شوند و جایگاه شان در بستر اصلی سیاست است. و در همۀ این کشورها احزاب جا افتاده و رسمی، اعم از محافظه کار و لیبرال و سوسیال دموکرات، ظاهرا راهی بهتر از این به عقل شان نرسیده که برای خنثی کردن احزاب راست ناسیونالیست تلاش کنند تا پرچم وطن پرستی را از دست این احزاب بربایند. از حزب محافظه کار بریتانیا گرفته تا حزب سوسیالیست فرانسه، و از دموکرات مسیحی های آلمان گرفته تا سوسیال دموکرات های اسکاندیناوی، اکنوه پروژۀ همه شان پافشاری بر هویت ملی و اثبات میهن پرستی خودشان است. انگار هیچ درسی از تاریخ نگرفته اند. در آغاز قرن بیستم، این عروج ناسیونالیسم در اروپای غربی بود که در میدان های جنگ اول جهانی به لیبرالیسم اروپای غربی، دستکم برای چند دهه، پایان داد.

در سال های پیش از آغاز جنگ اول جهانی لیبرال ها با آتش بازی کرده بودند و میهن پرستی را دامن زده بودند. طرفه این که در سالی که گذشت در همۀ کشورهای اروپایی، به ویژه در کشورهایی که طرف های اصلی جنگ اول جهانی بودند، از سوی مقامات دولتی و رسانه های رسمی یادبود “نبرد سُم” (Somme) با افسوس خوردن بر کشتار بی حاصل در سنگرهای جنگ جهانی برگزار شد. سال 2016 سالگرد صد سالگی “نبرد سُم” بود که ظرف کمتر از پنج ماه، در تابستان و پائیز 1916، بیش از یک میلیون کشته بجا گذاشت.

در آغاز جنگ اول جهانی، ارتش آلمان از بلژیک بی طرف عبور کرد و راهی پاریس شد، اما پس از چند هفته متوقف شد. از اوایل سال 1915 تا انتهای جنگ، در یک سو سربازان ارتش آلمان و در سوی دیگر سربازان فرانسوی به همراه سربازان ارتش بریتانیا (شامل نیروهای مستعمراتش)، در شیار تنگ سنگری به عرض یکی دو متر و به عمق سه  چهار متر زمین گیر شدند که صدها کیلومتر، از ساحل بلژیک در کانال مانش تا کوهستان های مرزی فرانسه و سوئیس، امتداد داشت. در تمام این مدت، علیرغم آتش مدام توپخانه و حملۀ مکرر پیاده نظام طرفین، تغییری در مواضع ارتش های متخاصم ایجاد نشد. این همان “جبهۀ غرب” معروف است که بی ثمری نبردهایش در رمان اریش ماریا رمارک، “در جبهۀ غرب چیزی عوض نشده”، به استادی تصویر شده. و همچنین شاید یکی از بهترین روایات متأخر هنری از پوچی این جنگ، فصل آخر سریال کمدی تلویزیونی بریتانیایی “بلک اَدر” باشد(1). در پایان جنگ اول، نبردهای “جبهۀ غرب”، بی آن که تغییری در مواضع ارتش هاایجاد کرده باشد، بیش از 12 میلیون کشته برجای گذاشته بود. [ادامه مطلب]

هیولا در گرگ و میش

img_0622

نسخه PDF

 ایرج آذرین

18 نوامبر 2016

 پیروزی ترامپ در انتخابات امریکا برای ماه ها و شاید سال ها موضوع بحث و تحلیل صاحب نظران رسانه های رسمی جهانی خواهد ماند. اما باید به این پیروزی در مقیاس وسیع تری نیز نگریست و آن را همچون نشانه ای برای شناخت دورۀ تاریخی حاضر معنا کرد. در پی پیروزی ترامپ در انتخابات امریکا، سرمقالۀ مجلۀ اکونومیست (12 نوامبر) می گوید: “وقتی دیوار برلین در 9 نوامبر 1989 فروریخت، گفتند که تاریخ به پایان رسیده، نبرد میان کمونیسم و کاپیتالیسم تمام شده… و بازار آزاد و دموکراسی لیبرالی غربی حاکم مطلق است. در سحرگاه 9 نوامبر 2016، وقتی دانالد ترامپ از حدّ نصاب 270 کالج انتخاباتی عبور کرد و رئیس جمهور منتخب امریکا شد، این توهّم درهم شکست. تاریخ بازگشته است؛ و با سمبه پرزورتر.” این جملۀ آخر حقیقتی بسیار بیشتر از آنچه را سرمقاله نویس اکونومیست خیال می کند در بر دارد.

آنتونیو گرامشی، انقلابی ایتالیائی که شاهد عروج فاشیسم در دهۀ بیست قرن گذشته بود، گفته بود: “جهان کهنه مرده است، جهان نو در پدیدار شدن تأخیر دارد، و در این سایه روشن هیولاها سر بلند می کنند.” در برزخ دوره تاریخی ما، اکنون این نئولیبرالیسم است که مرده است، اما آخرین میخ تابوت او را نه سوسیالیسم، بلکه جانورانی چون ترامپ می کوبند. نئولیبرالیسم راه برون رفت از بحران جهانی کاپیتالیسم در نیمۀ دهۀ 1970 بود، به بهای فقیرتر کردن طبقات پائین. در سال 1965، حقوق ماهانۀ مدیرکل یک شرکت در امریکا تقریبا 20 برابر متوسط حقوق کارکنانش بود، در سال 2014 حقوق ماهانه او 303 برابر متوسط دستمزد کارگرانش. با آغاز بحران جهانی کاپیتالیسم در 2008 روشن بود که نئولیبرالیسم به پایان عمر خود رسیده است. در امریکا، گرچه رئیس جمهور شدن باراک اوباما خوش بینی ناموجهی آفرید، اما با جنبش اشغال وال استریت روشن بود که دعوا بر سر ثروتی است که در مالکیت یک در صد از جمعیت است. جنبش اشغال وال استریت، اما، به یک تحرک خودآگاه سوسیالیستی ارتقا نیافت و از توش و توان افتاد، تا اکنون ترامپ مهاجران خارجی را بجای ثروت انباشتۀ یک صد جمعیت آماج خشم بخش وسیعی از محرومان امریکا قرار دهد و ناسیونالیسم امریکائی را در برابر گلوبالیزاسیون نئولیبرالی قرار دهد. [ادامه مطلب]

خشونت و انقلاب

مصاحبه محمدحسین مهرزاد با ایرج آذرین که پیشتر (اوت 2012) ضبط و از کانال یوتیوب تلویزیون به پیش پخش شده است

4 نوامبر 2016