پسا حقیقت در سیاست

post-truth nietzsche

نسخه PDF

یادداشتی بر رویکرد “چپ نیچه ای”

ایرج آذرین
30 سپتامبر 2017

با دونالد ترامپ اصطلاح “پسا حقیقت” وارد ژورنالیسم شد، تا آنجا که پارسال دیکشنری آکسفورد “پسا حقیقت” را واژۀ سال اعلام کرد. اما واقعیت این است که “پسا حقیقت” فقط در خدمت سیاست های دست راستی نبوده است. رویکردی در چپ که شاید بیشتر با عنوان چپ پسامدرنیست شناخته می شود، با اقتدا به نیچه مدتهاست که “پسا حقیقت” را لازمۀ موضع گیری رادیکال می داند: بجای حقیقت، لازم است که از امیال (desire) خود حرکت کنیم. این بیماری که نخست در میان چپ رادیکال غرب بروز کرد اکنون در چپ ایران نیز شایع است.
دو نکته مقدماتی لازم به تأکید است: نخست آن که “چپ نیچه ای” را به عنوان نام مستعاری برای سازمان یا گرایش خاصی به کار نمی برم. همان طور که امیدوارم در ادامه مقاله روشن شود، چپ نیچه ای یک رویکرد عمومی است تا یک گرایش(1). یعنی ابدا قابل مقایسه با، به طور مثال، گرایش تروتسکیستی، مائوئیستی یا گرایشات مشابه در تاریخ چپ ایران و جهان نیست. برخلاف گرایشات سیاسی معین، رویکرد چپ نیچه ای بیشتر یک سبک فکر (style of thought) و یک شیوۀ نگرش در فعالیت سیاسی است تا یک مکتب معین سیاسی. شاید برای روشن تر شدن منظورم بتوان گفت که این رویکرد بیشتر معادل سیاسی مُد (fashion) و سبک ادبی (literary style) است تا یک مکتب منسجم سیاسی. نکته دوم (که پیامد منطقی نکتۀ اول است) این است که منظورم از “چپ ایران” ابدا به احزاب و سازمان های سیاسی چپ، و حتی فعالان سیاسی غیرمتشکل چپ، محدود نیست. بلکه چپ ایران طیف وسیعی، به ویژه از جوانان، را هم در بر می گیرد که، آگاهانه یا نا آگاهانه، هویت شان، و نه الزاما هویت سیاسی بلکه هویت اجتماعی شان، در عمل در اردوی چپ جامعه قرار می گیرد. یک شاخص نفوذ این چپ نیچه ای این واقعیت است که در میان آنها که خودآگاهی بیشتری نسبت به هویت سیاسی خود دارند، بسیاری از آنها که روزی روزگاری در چپ ایران از “چه باید کرد” آغاز می کردند، به “چه باید خواست” پرداختند و به سرعت به “هر آن چه دلم می خواهد” ختم کرده اند. [ادامه مطلب]